سلام خدا .خوبی....نمیخام شکایت کنم،نیومدم گله کنم.گاهی اوقات آدم به درجه ای میرسه که از عمق وجودش حس میکنه که کسیو نداره،همه ی آدمایی که منم منم میکردن ،همه ی اونایی که روشون حساب میکردی دیگه نیسن دیگه کسی نمیاد بگه چطوری؟نمیاد دردتو گوش کنه،یه وقتایی مجبوری خفه بشی و دم نزنی...امروز شنبه بیست وچهارم مهره .شونزده روز پیش مامان بابا رفتن کربلا،پارسالم رفتن.خداجون ببخشید هرجور حساب میکنم باعقلم جوردرنمیاد که یکی هرسال هرسال بره کربلا یی تو عشق به حسین میسوزه،میشکنه ولی نمیره.نمیتونم تصور کنم.باعدالت تو جوردرنمیاد.حالا اینکه رفتن به دررررک.نمیگن دوتا دلتنگی وتنهایی...
ما را در سایت دلتنگی وتنهایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:52